منت ز خلقی برای لقمه ای نان می کشيم

ديگری نان می دهد ما ناز اينان می کشيم

چون توکل نيست کار ما بدست مردم است

خواجه ما را منتظر ما ناز دربان می کشيم

/ 37 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ali

ســــلام! مبـــــــــــــــــــــــــارك باشه قالب جديد وبلاگت!!!هر چند قالب قبلي هم خيلي قشنگ بود،مخصوصا موسيقي مسافر عشق كه من را ياد حضرت امام رضا (ع) مي انداخت....موفق باشي!!

رضا

مبارك باشه ، پاينده

.. .: رها :. ..

سلامممممممممممم عزيزمممممممممم چه خوشکل شده اينجاااااااااا ........ دلم کلی برت تنگوليده بودددد وای سميه عجب شعری نوشتی .... من که اين دفعه واقعا توکل کردم به خدا..... بيبنم چه جوابی می گيرم ... راستی مي دونی امشب ياد مجيد افتاده بودم... دلم کلی گرفت نمی دونم چرا يه جورايی مطمئنم که هنوز زنده و سر حاله ......... گلکم مواظب خودت باش راستی منم آپ کردم .....

amir

تنها نشسته ايم و چه بيجا نشسته ايم / اشکيم و روی ديده ی بينا نشسته ايم / ای ابر غم ؛ ببار در اين کام پر عطش / همچون صدف بدامن دريا نشسته ايم / ديشب گذشت ؛ می بده امروزم بگذرد / در انتظار رفتن فردا نشسته ايم / فرجام نيست در شب جاويد اين ديار / ای صبح همتی که به شبها نشسته ايم ......سلام مهربون .. آپم و منتظر ....

milad

سلام ويلاگتون خيلی قشنگ شده. ميدونی بد ترين دلتنگی چه جوريه؟ اينه که اونی که دوستش داری کنارت باشه و نتونی بهش بگی دوستش داری!!! اين يکی از شعر های خودت بود اگه يادت ياشه! من خيلی از اين شعر خوشم اومد با تشکر ميلاد

قصه شاه پریون

واييييييييييييی چه خوشگل شده اينجا......../ راستی منم اومدم شهرتون

amir

سلام مهربون ممنون از حضور گرمت ... چه زيبا شده اين وبلاگ در حال سادگی اما بسيار زيبا ...شاد باشی .

رضا

سلام ، خوبي ، سلامتي ؟ نوچ نه عزيز دلم اين رضا نبود كه رشته دوستس رو قطع كرد ، اين سميه بود كه چون سرش شلوغ شد و دوستاي زيادي اطرافشو گرفتن ، به به و چه چه از اطراف و اكناف چون مرغ خوش الحاني وب سميه را به صورت باغي دلگشا بدل كرد كه صاحب باغ هر مهموني رو بخود راه نداد ، گاهي بر سبيل اتفاق و در گذر از كوير اينترنت ناگزير به توقف در كاروانسراي متروك سرگردون با فرودي اضطراري ، و چند حلقه فلفل تند و متلك و تير و طعنه و نيش و كنايه تنها سوغاتي بود كه در وب براي صاحب كاروانسرا به ارمغان ميگذاشت و با دوستان خود غرق در نشئه دل شكستن و شادي از بخاك فكندن ديگرون و تماشاي تحير ، پروازي دوباره آغاز ميكرد ، اره سميه جان من همون رضايم كه راضيم به رضاي حق و آمد و رفت دوستان به وبلاگم رو ارج مينهم ، هنوز هم دوستت داريم ، با ما هم بپر و پرواز را به خاطر بسپار ، شاد باشي به اون دوست عزيزت نفيسه هم سلام منو برسون ، ضمنا شعرت قشنگ بود و من هميشه به وبلاگت سر ميزنم و هرگونه تغييرات عيان در نظر ماست

مجید

سلام سميه جان / دو بيتی زيبايی انتخاب کردی / هنوز هم تاريخ مصرف داره ...